دانشجویان شیمی کاربردی 89 دانشگاه زابل
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


باسلام
به وبلاگ علمی و تفریحی شیمی کاربردی ورودی 89 دانشگاه زابل خوش آمدید.
اگر انتقاد یا پیشنهادی در مورد بهتر شدن وبلاگ داشتید میتونید از طریق پورتال مدیر وبلاگ با ما در ارتباط باشید.
از اینکه به وبلاگ ما سر زدید ممنون

aghaz8958@yahoo.com

مدیر وبلاگ :مدیر وبلاگ
آرشیو وبلاگ

ساده که میشوی

همه چیز خوب میشود

خودت

غمت

مشکلت

غصه ات

هوای شهرت

آدمهای اطرافت

حتی دشمنت

 


 



ادامه مطلب


نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 27 آذر 1392
می پسندی تو مرا؟
این سوالیست که دیریست که در دل دارم
از تو می پرسم من!!!
فقط از تو !
از تو که عشق تو دیریست به سینه حکّ است!
تو هم آیا دیریست
منتظر هستی تا
جملة «دوستت دارم » را
از زبانم شنوی؟

***
حرمتی داری تو
قدر پهنای فلک!
عصمتی داری تو
قدر دریای کبود!
قدر هر بود ونبود!

پیش زیبایی تو
مژه توقیف شود
پیش رعنایی تو
دل پر از دیده شود
پیش شیدایی تو
دست و پا می لرزد...
پس تو انصاف بده
من چگونه گویم:
«دوستت دارم من»!!!؟




نوع مطلب : شعر، آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 15 مهر 1392

بس شنیدم داستان بی کسی / بس شنیدم قصه ی دلواپسی

قصه ی عشق از زبان هر کسی / گفته اند از می حکایت ها بسی

حال بشنو از من این افسانه را / داستان این دل دیوانه را

چشم هایش بویی از نیرنگ داشت / دل دریغا سینه ای از سنگ داشت

با دلم انگار قصد جنگ داشت / گویی از با من نشستن ننگ داشت

عاشقم من قصد هیچ انکار نیست / لیک با عاشق نشستن عار نیست

کار او آتش زدن من سوختن / در دل شب چشم بر در دوختن

من خریدن ناز او نفروختن / باز آتش در دلم افروختن

سوختن در عشق را از بر شدیم / آتشی بودیم و خاکستر شدیم

از غم این عشق مردن باک نیست / خون دل هر لحظه خوردن باک نیست

آه می ترسم شبی رسوا شوم / بدتر از رسواییم تنها شوم

وای از این صد و آه از آن کمند / پیش رویم خنده پشتم پوزخند

بر چنین نا مهربانی دل مبند / دوستان گفتند و دل نشنید پند

خانه ای ویرانتر از ویرانه ام / من حقیقت نیستم افسانه ام

گر چه سوزد پر ولی پروانه ام / فاش می گویم که من دیوانه ام

تا به کی آخر چنین دیوانگی / پیلگی بهتر از این پروانگی

گفتمش آرام جانی ؟ گفت : نه / گفتمش شیرین زبانی ؟ گفت : نه

گفتمش نا مهربانی ؟ گفت : نه / می شود یه شب بمانی ؟ گفت : نه

 دل شبی دور از خیالش سر نکرد / گفتمش افسوس او باور نکرد

خود نمی دانم خدایا چیستم ! / یک نفر با من بگوید کیستم !

بس کشیدم آه از دل بردنش / آه اگر آهم بگیرد دامنش

با تمام بی کسی ها ساختم / وای بر من ساده بودم باختم

دل سپردن دست او دیوانگی ست / آه غیر از من کسی دیوانه نیست

گریه کردن تا سحر کار من ست / شاهد من چشم بیمار من ست

فکر می کردم که او یار من ست / نه فقط در فکر آزار من ست

نیتش از عشق تنها خواهش است / دوستت دارم دروغی فاحش است

یک شب آمد زیر و رویم کرد و رفت / بغض تلخی در گلویم کرد و رفت

مذهب او هر چه باداباد بود / خوش به حالش کین قدر آزاد بود

بی نیاز از مستی می شاد بود / چشم هایش مست مادر زاد بود

یک شبه از قوم سیرم کرد و رفت / من جوان بودم پیرم کرد و رفت ... !





نوع مطلب : شعر، آزاد، 
برچسب ها : عاشقانه، بی کسی ها،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 21 مرداد 1392

من هستم... زنده ام. نفس می کشم...

هنوز گاهی اوقات دیوانه می شوم و بی هوا به سرم می زند تمام مسیر محل کارم را تا خانه پیاده بیایم..

هوس می کنم تنها قدم بزنم... تنها گریه کنم...

تنها گوشه ای ساعت ها بنشینم و زندگی ام را مرور کنم.

اما هنوز هستم..



ادامه مطلب


نوع مطلب : آزاد، شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 8 بهمن 1391

چه نیازیست که انسان ماشین زمان بسازد ؟

وقتی می شود آهنگی را گوش کنی و به همان لحظه ها

دقیقا

 به همان لحظه ها پرتاب شوی
 



مدت هاست به جای اینکه در گرمای سرظهر تابستان

دمپایی های کوچک و قرمزم را بپوشم و بروم توی کوچه


می نشینم پای کامپیوتر و کتاب ها وآهنگ ها و شعرهایم

 




ادامه مطلب


نوع مطلب : شعر، آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 21 آذر 1391

زندگی میکنم ...
حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!!
چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد
بگذار هر چه از دست میرود برود؛
من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد،
حتی زندگی را !





نوع مطلب : تصویر، شعر، آزاد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 1 آذر 1391
گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود

از هرچه زندگیست دلت سیر می شود

گویی به خواب بود جوانیمان گذشت

گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود

کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی

بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود


عکس های عاشقانه و رمانتیک






نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 25 آبان 1391

عکس های عاشقانه و رمانتیک

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد

و او هنوز شکوفاست بین آدمها

کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند

غروب زمزمه پیداست بین آدمها

چه می شود همه از جنس آسمان باشیم

طلوع عشق چه زیباست بین آدمها

تمام پنجره ها بی قرار بارانند

چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها

به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو

دلت به وسعت دریاست بین آدمها





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 25 آبان 1391




سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

 که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟









نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 25 آبان 1391



Click for larger version


باید که لهجه کهنم را عوض کنم
این حرفِ مانده در دهنم را عوض کنم

یک شمعِ تازه را بسرایم از آفتاب
شمع قدیم سوختنم را عوض کنم

هرشب میان مقبره ها راه می روم
شاید هوای زیستنم را عوض کنم

بردار شعر های مرا مرهمی بیار
بگذار وصله های تنم را عوض کنم

بگذار شاعرانه بمیرم از این سرود
از من مخواه تا کفنم را عوض کنم

من که هنوز خسته باران دیشبم
فرصت بده که پیرهنم را عوض کنم


Click for larger version





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 25 آبان 1391
بچه که بودم

از جریمه های نانوشته که بگذریم

سلمانی و ساعت و سیب

سکه و سلام و سکوت

و سبزی صدای بهار

هفت سین سفره ی من بود

بچه که بودم

دلم برای آن کلاغ پیر می سوخت

که آخر هیچ قصه ای به خانه نمی رسید

بچه که بودم

تنها ترس ساده ام این بود

که سه شنبه شب آخر سال

باران بیاید

بچه که بودم

آسمان آرزو آبی

و کوچه ی کوتاهمان

پر از عبور چتر و چلچراغ و چلچله بود





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 25 آبان 1391




روزگار بر خلاف آرزوهایم...

سال ها تکراری تر از همیشه

و لحظه هایی که

که می گذرد

اما به سختی

بهار پائیز گونه ام مبارک



 





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 25 آبان 1391
در شب کوچک من , افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست
 
 گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی مینگرم 
من به نومیدی خود معتادم
 
 
 گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی؟
 
  در شب اکنون چیزی میگذرد
ماه سرخست و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابرها , همچون انبوه عزاداران
لحظهء باریدن را گوئی منتظرند 
  
لحظه ای
 و پس از آن , هیچ
پشت این پنجره شب دارد میلرزد
و زمین دارد 
باز میماند  از چرخش
پشت این پنجره یک نا معلوم
نگران من و تست
  
 
ای سرا پایت سبز
      دستهایت را چون خاطره ای سوزان
در دستان عاشق من بگذار
ولبانت را چون حسی گرم از هستی
به نوازش لبهای عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد
باد ما را با خود خواهد برد




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 25 آبان 1391

خانه ات زیباست

نقش هایت همه سحرانگیز است

پرده هایت همه از جنس حریر

خانه اما بی عشق ، جای خندیدن نیست

جای ماندن هم نیست

باید از كوچه گذشت

به خیابان پیوست

و  تكاپوی كنان

عشق را  بر لب جوی و گذر عمر و خیابان جوئید

عشق بی همهمه در بطن تحرك جاریست

*****

تن تمامیت زیبایی پیراهن نیست

مهربانی با تن، مثل یك جامه بهم نزدیكند

و اگر میخواهیم روزهامان

همه با شبهامان

طرحی از عاطفه با هم ریزند

گاهگاهی باید

به سر سفرهء دل بنشینیم

قرص نانی بخوریم

از سر سفرهء عشق

گامهامان باید

همهء فاصله ها را امروز

كوتاه كنند

و سر انگشت تفاهم هر روز

نقب در نقب دری بگشاید

دری از عشق به باغ گل سرخ

"و بیندیشیم بر واژهء "دوستت دارم





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 25 آبان 1391
ضربه خوردیم و شکستیم و نگفتیم چرا؟
ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا؟ 
 
جای "بنشین" و "بفرما" "بتمرگی" گفتند
ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا؟
 
"تو" نگفتیم و "شمایی" نشنیدیم هنوز
ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا؟
 
دل سپردیم به آن "دال" سر دشمن و دوست
دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا؟
 
چه "چراها" که شنیدیم و ندانیم چرا
ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا؟




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 8 تیر 1391
میروم میخانه کمی مست کنم      جرعه بالابزنم آنچه نبایست کنم
آنقدر مست که اندوه جهانم برود     استکان روی لبم باشدو جانم برود
برود هرکه بخواهد،شکایت بکند      شهربایدبه خراباتیه من عادت بکند




نوع مطلب : آزاد، شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 25 تیر 1392





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic